سيد علي اكبر قرشي

153

قاموس قرآن ( فارسي )

اين شهر ساكن شويد و از آن در هر محل كه خواستيد بخوريد ( البته با مراعات قوانين ) و بگوئيد اين شهر نشينى فرود آمدن و محدود شدن است ( يعنى اين را بدانيد و يقين كنيد ) و از باب شهر در حال خضوع وارد شويد ( در حالى كه آماده بپذيرفتن قوانين همزيستى هستيد ) و اگر چنين كنيد قهرا نيكو كار خواهيد بود و آن باعث غفران گناهان شماست و نيكو كاران را وسائل مغفرت و تعيّش ميافزائيم . آنچه گفته شد كاملا طبيعى و قابل قبول است و ديگر احتياج به تأويلات بعيده كه از امثال قتاده نقل شده ، نيست . طالبان تأويلات بتفاسير رجوع كنند . حطم : شكستن . « حطمه حطما : كسره » * ( ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَجُنُودُه ) * نمل : 18 وارد مساكن خويش شويد تا شما را سليمان و لشگريانش در هم نشكنند . ( پايمال نكنند ) . حطام آنست كه از خشكى شكسته شود * ( ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراه مُصْفَرًّا ثُمَّ يَجْعَلُه حُطاماً ) * زمر : 21 سپس ميخشكد و آن را زرد شده مىبينى و سپس شكسته و ريز ريز مىشود . جهنّم از آن جهت حطمه ناميده شده كه هر چيز را ميشكند و خورد مىكند * ( كَلَّا لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ وَما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ نارُ الله الْمُوقَدَةُ ) * همزه : 4 - 5 حتما بحطمه انداخته مىشود . چه دانى حطمه چيست ؟ آتش افروخته خداست . حظر : منع . راغب گويد : حظر آنست كه چيزى را جمع كرده در آغل بگذارى . ( در اين صورت آنچيز را از ديگران منع كرده‌اى ) . از اينجاست كه محظور بمعنى ممنوع آمده است * ( وَما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً ) * اسراء : 20 عطاى پروردگار تو ممنوع نيست . محتظر * ( إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً واحِدَةً فَكانُوا كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ ) * قمر : 31 هشيم : چوبهاى خشكى است كه ميشكند و ميريزد . محتظر ( بصيغهء فاعل ) كسى است كه براى باغ و